خرید بک لینک

درباره سایت

735

امکانات وب

شوهرم خیلی بیماره

گردنش و فکش درد گرفته شدید

اگع یه بلایی سرش بیاد چه کنم

تازه میفهمم چه قدر دوسش دارم

هر چند که افسرده ام

ولی چاره ای ندارم

حال خوشی ندارم

خدایا میشه کمکم کنی

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 16:33

وحشتناکه

گردن درد گرفتم

تمام عضلاتم درد میکنه

دارم میمیرم

دو روز قبل یه ۱۰ دقیقه زودتر از محل کارم زنگ زدم ریسمون ب۶م زنگ زد و باهام دعوا کرد

منم الان باهاش قهرم

دیگه هم دوس ندارم پیشش باشم

هر چند قبلا حیلی باهام خوب بود

ولی ظاهرا اخلاقشه

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 16:33

اومدیم خونه مادرشوهرم

حالم خوبه نسبتا

فقط دلشوره پایان نامه دارم

بچه ها خیلی شیطنت میکنند

خونه گیرم نیومد

شوهرم میگه بریم تو خونه تو زندگی کنیم

البته شاید الکی میگه که قراردادو اینجا تمدید کنه

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 16:33

حالم خوب نیس

بچه ها پیش من هستن

مامانم رفته مسافرت

توی این خونه کوچک دارم دق میکنم

اصلا خونه گیر نمیاد

قیمت ها وحشتناک بالاست

سر گیجه دارم

دیروز دل درد شدیدی گرفتم

چشام سیاهی میره

همسر سابقم یاراته بچه ها را برداشته میگه مال خودمه

نمیدونم چه کنم از دستش

دوس ندارم بیفتم دادگاه

میگه برو دادگاه بدو

دوباره حرص خوردن هام شروع شد

چرا همیشه باید این قدر ناراحت باشم

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 16:33

بچه را بالاخره اوردمش اورژانس

گوشش عفونت کرده

تمام دندان های من درد گرفته

عصبی شدم از دست همسر سابقم

تو محل کارم کارها به وفق مرادم نیس

واقعیت اینه که من خسته شدم

شوهرم اصلا دنبال کار نیس

نمیدونم باید چه کارش کنم

خدایا خودت کمکم کن

منتظرم امسال تمام بشه

تا ببینم چه قدر حقوق و مزایای ما افزایش پیدا میکنه و اقساط و بدهی های ما چگونه خواهد شد

الان واقعا نمیدونم چه کنم

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 16:33

دوست عزیزم سحر خانوم

از اینکه نوشته هامو میخونی و بهم دلداری و امیدواری میدی ممنونم

من خسته شدم

خیلی زیاد

نمیدونم چه کنم چه کار کنم چی بگم

واقعا خسته خسته شدم

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 16:33

دلم گرفته

مامانم و بچه ها اینجان

داداش و زن داداشمم هستن

برای مادرم جشن گرفتم

داشتم کیک تولد را تزیین میکردم که کوچولو اومد گفت بزار من تزیین کنم گفتم خراب میش

شوهرم عصبی شد و گقت بهش بده تزیین کنه

مامانمم ناراحت شد گفت چرا ما را دعوت کردین

الان من یه گوشه ناراحت نشستم

دلمم گرفته

میخام گریه کنم

خدایا کمکم کن

شوهرم جدیدا بچه میخاد

ولی من نمیخام

نمیدونم بیارم یا ن؟

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 16:33

صفحه بندی